اتفاق هايي هست كه حسرت آن هميشه باقي مي ماند مثل حسرت يك بار ديگر بوسيدن دستان مهربان مادر
گفتم خدايا از همه دلگيرم گفت حتي من؟
گفتم نگران روزيم گفت آن با من
گفتم خيلي تنهايم گفت تنهاتر از من؟
گفتم درون قلبم خاليس گفت پرش كن از عشق من
گفتم دست نياز دارم گفت بگير دست من
گفتم از تو خيلي دورم گفت من از تو نه
گفتم آخر چگونه آرام گير گفت با ياد من
گفتم با اين همه مشكل چه كنم؟ گفت توكل به من
گفتم هيچ كسي كنارم نمانده گفت بجزمن
گفتم خدايا چرا اينقدرميگويي من؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من !!
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در یک شنبه 11 اسفند 1392برچسب:, ساعت
15:7 توسط رز سرخ| يک نظر